ديروز ؛ روز خيلي سختي رو پشت سر گذاشتم . قرار بود چند نفر بيان خونه رو ببينن براي اجاره . از چند روز قبل با سازنده ي ملك هماهنگ كرده بودم و ازش خواهش كرده بودم كه كليد رو ببره بده به بنگاه كه من ازش تحويل بگيرم . هم زودتر برم يه كم خونه رو نظافت كنم و هم كليد داشته باشم كه اگه كسي اومد بازديد نشونش بدم اما طرف بدقولي كرد و كليد رو تا آخرين لحظه تحويل نداد .

از سركار رفتم خونه و ناهار خوردم و براي التيام اين گلوي خراشيده و اين بدن بي جون يه چاي خوردم و رفتم سر وقت خونه . توي اون سوز و سرما نيم ساعت جلوي در معطل شدم تا آقاي مهندس اومد و كليد رو تحويل داد . رفتم بالا كه ديدم در ورودي كلا بازه و تو اين مدت كارگرها حسابي از خجالت دستشويي اين واحد در اومدن و ... بقيه اش رو نگم سنگين ترم .

مجبور شدم در و پنجره ها رو باز بذارم تا بو بره . شير آب دستشويي رو هم يكساعت باز گذاشتم تا اجالتا يه كم بو كمتر شه تا بعدا يكي رو بگم بياد و درست و درمون بشورتش .

و در تمام طول دو ساعتي كه اونجا بودم از سرما لرزيدم و هيچ كدوم از اونايي كه زنگ زده بودن و قرار گذاشته بودن نيومدن و من دست از پا درازتر برگشتم خونه .

سرماخوردگيم به شدت بدتر شد و نصفه شب تب و لرز بدي كردم .

مجبور بودم امروز بيام سركار . اما عصر كه برم خونه فقط ميخوام استراحت كنم .