چراغ رو خاموش کردم و به رختخواب رفتم ، چند لحظه گذشت که صدایی ممتد شبیه کوبیدن پتک به آهن می شنیدم . فکر کردم شاید دارند ساخت و ساز می کنند و منتظر شدم که صدا قطع بشه ، اما نشد . تعجب کردم که چرا همسایه ها اعتراض نمی کنند به همچین صدای مهیبی ! اما صدا قطع نشد ، یه لحظه شک کردم که نکنه صدای یخچاله که امشب اینقدر شدید شده ، سرم رو از روی بالش برداشتم که بیشتر دقت کنم اما صدا کاملا قطع شد . سرم رو روی بالش گذاشتم صدا شروع به کوبیدن تو گوشم کرد . با انگشت گوشم رو فشار دادم و سعی کردم با فشرده کردن هوا تو گوش و بینی ام صدا رو خفه کنم اما ...

تا وقتی صدای اذان صبح بیاد صداهایی تو گوشم اکو می شد . لرز می کردم و سردم می شد ، پا می شدم بخاری رو زیاد می کردم فقط نیم ساعت گرم بودم دوباره یخ می زدم از سرما ، اضافه کردن پتو ، پوشیدن جوراب و درجه درجه زیاد کردن بخاری فایده ای نداشت . در حالی که تو شکمم تنور روشن کرده بودن پاهام منجمد شده بودن . از موهای سرم قطره قطره عرق می ریخت و درد مثه مار تو تنم می خزید و تمام بدنم رو فشار می داد و افشره اش هم قطره های عرق بود .

فردا صبح دکتر معاینه کرد ، دست که روی پیشونی ام گذاشت کپ کرد . گفت لارنژیت به همراه یه آنفولانزای سخت و به شدت واگیردار گرفتی .

شب و روزهای سختی رو در تنهایی می گذرونم .