در شرايط روحي خيلي دهشتناكي هستم . دليلش را نمي دانم به محض اينكه در خانه تنها مي شوم ؛ غصه در دلم آوار مي شود . حال بدي پيدا مي كنم ؛ ديشب حس مي كردم انگشتهاي دستم به قاعده ي يك متكاي كلفت و بزرگ شده اند . احساس سنگيني و بزرگي در انگشتهام مي كردم .

براي فرار از حس تنهايي مدام گوشي تلفن به دست در حال صحبت با دوستان هستم . هر آدمي را كه در طول روز مي بينم دلم ميخواد التماسش كنم كه شب بياد پيشم بمونه تا تنها نباشم .

يكي از گزينه هايي كه براي تعطيلات آخر هفته دارم سفر دو روزه به اصفهان است .

يكي از گزينه ها آمدن پدرم به تهران و اقامت در خانه ام و همراهي پدر در مهماني هاي خانه ي عمه و برادر و اينهاست

يكي ديگر از گزينه ها قرارهاي دوستانه و ديدارهاي دخترونه است

يكي ديگر از گزينه ها دعوت به همكاري از يه آقاي محترم براي نظافت و خانه تكاني شب عيد و شستن پنجره ها و كابينت ها و غيره است