نمايشگاه صنايع دستي (2)
اين سومين سال پياپي است كه من به نمايشگاه صنايع دستي ميرم .
دوسال پيش (1389) اين نمايشگاه در كاروانسراي خانات حوالي چهارراه مولوي برگزار شد . برگزاري نمايشگاه صنايع دستي وسط بافت قديمي شهر و تو يه كاروانسراي بازسازي شده با تاق هاي ضربي بلند و دالون هاو هشتي ها؛ با حجره هاي نقلي كه هنوز اصالت داشت و ايوون هاي بلند و حيات بزرگ و حوض هاي سنگيانتخاب دقيق و سنجيده اي بود . غرفه داران نمايشگاه واقعا از شهرستان هاي مختلف اومده بودن و با چند تايي شون كه صحبت كردم اين چند روز رو تو هتل يا مسافرخونه مونده بودن . خيلي هاشون عشاير يا روستايي هايي بودن كه واقعا از دل محروميت و سختي ها و دشواري هاي زندگي در طبيعت اومده بودن با همون خلق و خويي كه از اين مردمان شريف سراغ داريم . مهمون نوازي شون راست بود . مهربوني هاشون و وفاداري شون به اين خاك و سرزمين راست بود . توي اون كاروانسرا پيرزن هايي با لباس محلي ايل خودشون بودن كه آفتاب بيرحمانه پوست صورتهاشون رو تيره كرده بود ؛ خطوط روي صورتهاي نازنين و مهربانشون عمق دردي رو فرياد مي كرد كه سال ها و سال ها رو شونه هاشون سنگيني كرده بود . پيرمردي رو اونجا ديدم كه از بوشهر اومده بود و حصير مي بافت با عينك ته استكاني و دندان هاي مصنوعي ولي به پهناي صورتش مي خنديد . دستهاش پينه هاي كهنه ساليان دور رو داشت .
من توي اون فضا دوست داشتم تك تك اين آدمها رو بغل كنم ؛ ببوسم ؛ شونه هاشون رو بمالم و دستهاشون رو ببوسم و ازشون بابت زحمت هايي كه براي حفظ اين خاك كشيدند تشكر كنم . ( كه البته بارها و بارها اين كار رو كردم ) .
خلاصه اينكه اون نمايشگاه براي من خيلي حس ناب داشت . حس وطن پرستي و غرور ملي تا مدتها در من پررنگ بود .
سال بعد (1390) نمايشگاه صنايع دستي در محل مصلي تهران برگزار شد در محيطي با وسعت بيشتر و تعداد غرفه هاي رشد يافته و بسيار بي كيفيت . غرفه داران آدم هاي معمولي بودند كه يه معرفي نامه به گردن داشتند ؛ همين . در واقع فروشندگاني بودند كه براي جنس خود تبليغ مي كردند. هيچ كدام از راز گره هايي كه بر جان تار و پود گليم يا گبه هاي آويخته از در و ديوار غرفه خبر نداشتند . رنگ هاي مسحور كننده ي صنايع دستي برايشان سحري نداشت . همه چيز نمايشي بود . ماكتي از چرخ هاي ريسندگي و بافندگي بود ؛ و سياه چادرها و تنورهاي نانوايي و زناني كه با لباس هاي محلي از مردم پذيرايي مي كردند . زنان و دختركاني با لباس هاي محلي با لبخندهاي مصنوعي در غرفه ها بودند كه مردم با آنها عكس يادگاري مي گرفتند. دختركاني كه برق شهرنشيني در چشمخانه ي چشمانشان مي درخشيد ؛ با بَزَك هاي شهري .
غرفه هاي بسياري از نمايشگاه به ارگان ها و ستادهاي دولتي حمايت از صنايع دستي اختصاص داشت كه تصاويري در تاييد راستكاري هايشان به نمايش گذاشته بودند . مسوولان و صاحب منصبان اين ستادها و نهادها هم كه براي بازديد و جلسات و سمينارها در اين غرفه ها حضور داشتند ؛ آدم هاي پشت ميز نشيني بودند با كت شلوارهاي اتو كشيده كه ادعا داشتند از صنايع دستي ايران حمايت مي كنند و تشويق مي كنندو امتياز مي دهند ...
نمايشگاه هيچ حسي جز تماشاي يك نمايش براي من نداشت .
نمايشگاه صنايع دستي امسال (1391) در محل نمايشگاههاي بين المللي تهران برگزار شد . غرفه داران غالبا مغازه داران صنايع دستي و فروشندگان اين صنف بودند . فضا كاملا حكومتي بود و مصنوعي . از صحبت ها و مصاحبه هايي كه از بلندگوي نمايشگاه در تمام سالن ها و محوطه نمايشگاه پخش مي شد اين طور برمي آمد كه برگزار كنندگانبراي اين فرصتي كه در اختيار مردم قرار داده اند تا به مليت خود بپردازند ما به ازاء طلب مي كنند .
نمايشگاه براي من ارزش رفتن نداشت .