براي همينه كه ميگن تهران ديگه جاي زندگي نيست چون اين صحنه ها رو خيلي ساله كه ديگه نديديم :

ــ  بدون اينكه از قبل خبر بديم ، ميريم عيد ديدني ، ميزبان با همه ي خانواده اش تو كوچه سوار ماشينشون هستن و دارن حركت مي كنن كه برن مهموني . با ديدن ما پياده ميشن و هر چي اصرار مي كنيم كه شما بريد به مهموني تون برسين ما يه وقت ديگه ميايم ، قبول نمي كنن .

همه شون با روي خوش از ماشين پياده ميشن ، در حاليكه به پهناي صورت لبخند دارن در خونه رو باز مي كنن و تعارف مي كنن ، خانم خونه كه دلش مثه دريا بزرگه ، خوشحالي تو صورتش موج مي زنه ، مي پره زير سماور رو روشن مي كنه و چاي مي ذاره . بدون سر سوزني اخم و تخم ، بدون سر سوزني چشم و ابرو پذيرايي مي كنن . ميگن و مي خندن . با بهترين شيريني هاي خونگي ازمون پذيرايي مي كنن و ما يه ربع مي شينيم و پا مي شيم كه به برنامه شون برسن .

ـــ نوه ي هفت ساله ي صاحبخونه كه يه وجب قد و بالا داره و اسمش مهشيده اومده تا از تعطيلات نوروز چند روزي رو خونه مادربزرگ بمونه كه براي مادربزرگ هي مهمون مياد و ميره كمك مادربزرگ كرده باشه ! اين بچه به طرز شگفت انگيزي حرف گوش كن و مودبه

براي تك تكمون پيش دستي ميذاره ، ميره و با يه دسته كارد ميوه خوري بر مي گرده ، رو هر پيش دستي يه كارد ميذاره .

ظرف ميوه ي سنگيني رو بلند مي كنه و جلوي تك تك ما مي گيره : بفرماييد ـ بيشتر برداريد  

شيريني خوري رو دور مي چرخونه : بفرماييد ـ خواهش مي كنم ـ از اينم برداريد

شكلات خوري رو جلومون مي گيره : بفرماييد ـ بفرماييد ـ اين يكي ها خوشمزه تره

تا يكي ميوه پوست مي گيره مي دوئه سطل رو مياره و آشغال ها رو خالي مي كنه

و موقع خداحافظي با اون يه وجب قدش ميگه به سلامت خوش اومدين !

ـــ هر خونه اي كه ميريم وقتي خداحافظي مي كنيم و ميايم تو حياط مي بينيم كفش هامون جفت شده چيده شدن روبرومون !