دلاك عزيز عزيز عزيزم !

مي دونم كه هر سال اين موقع يه عالمه آدم شوخ و با انرژي و شلوغ دور و برت بودن

مي دونم كه هر سال اين موقع يه عالمه مهموني توپ رفته بودي و كلي شارژ شده بودي و يه دنيا خنديده بودي با دوستهايي كه از صميم قلب دوسشون داشتي

مي دونم كه هر سال اين موقع يه عالمه مهموني عالي داده بودي و غذاهاي لذيذ براي مهمون هاي نازنينت پخته بودي ، با يه دنيا ذوق و شوق براشون سفره آرايي كرده بودي ، شب ها تا دير وقت دور هم خوش گذرونده بودي و ...

مي دونم كه هر سال اين موقع برو و بيايي داشتي .

اين برنامه ي هفته ي اول بود و يه همچين وقتهايي كه هفته ي دوم تعطيلات نوروز باشه عازم يه سفر خيلي شاد بودي ، معمولا با دوستان يا به مقصد خونه ي يه دوست صميمي .

مي دونم كه بهار فصل مسافرت هايت بود ، به دشت هاي پر گل ، به باغ هاي پر شكوفه ، به كوهساران سرسبز ، مي دونم كه تقريبا تمام ايران رو گشتي و رفتي و ديدي و هميشه پات به سفر بوده .

مي دونم كه سالي يكي دوتا سفر خارجه هميشه تو برنامه هاي زندگيت بوده ...

مي دونم كه حالا .... دور و برت خاليه .

مي دونم تو تمام اين تعطيلات فقط يكبار زنگ خونه ات به صدا در اومد  و در رو به مهمون باز شد .

مي دونم  از دل اون همه ازدحام و دورهمي هاي دوستانه به اين خلوت دچار شدن برات سخته  .

اينكه از ترس تنهايي به آغوش نا امني پناه نمي بري برام باارزشه !

اينكه براي سالم زندگي كردن و رشد كردن تلاش مي كني برام با ارزشه !

اينكه وقتت رو با سينما رفتن پر مي كني ، اينكه يار مهربان تو خلوتت راه پيدا مي كنه برام با ارزشه !

وجودت برام باارزشه !

انديشه ات برام باارزشه !

پاك زيستنت برام با ارزشه !