عكاس خر ِ الاغ اومده پيشنهاد داده به عروس و داماد كه براي اينكه روز عروسي خسته نشيد و به موقع به برنامه هاتون برسيد ، چند روز قبل از عروسي بريد آرايشگاه و آماده بشيد بعد من مي برمتون باغ و آتليه سر فرصت ازتون عكس و فيلم و اينا مي گيرم .

روز عروسي هم با خيال راحت استراحت مي كنيد و يه بار ديگه مي ريد آرايشگاه و زود آماده مي شيد و سرحال و فرش مي ريد عروسي .

طبق اين برنامه عروس و داماد ديروز صبح  آماده شدن و رفتن كه عكس و فيلمشون رو بگيرن و كارهاشون رو براي روز عروسي سبك كنن ، اما تا ساعت ۵/۱۱ شب از اين زوج جوان هيچ خبري نبود ، موبايل هاشون رو جواب نمي دادن ، تماس هم نگرفته بودن و ما مثه سير و سركه داشتيم مي جوشيديم تا اينكه عروس خانم با گريه زنگ زد كه دستبند سرويس عروسي رو تو باغ گم كردم .

و آنقدر گريه كرد كه ...

وقتي رسيد خونه با هيچكس حرف نزد فقط گريه كرد . و با هر قطره ي اشكش دل من نه از غصه ي يه تكه طلا كه از غمي كه تو اين روزهاي قشنگ تو دل خواهرم ناجوانمردانه نشسته داشتم از راه دور آب مي شدم . براش مسيج دادم كه :

" تو الان هممممممممممممممممممممه اون چيزايي كه آرزوش رو داشتي داري ، اون دستبند چه ارزشي داشت ؟ صدقه ي خوشبختي ات بود خواهركم "

و تا صبح غم هاي خواهرم رو در آغوش كشيدم و چشم به بارش و غرش آسمون دوختم تا سپيدي بر سياهي چيره بشه .

امروز همه مون غمگين بوديم . دست و پا مي زدم كه يه كم خانواده ام رو بخندونم اما ...

نيم ساعت پيش عروسك كودكي هاي من زنگ زد كه صاحب باغ دستبند رو پيداكرده و زنگ زده خبر داده !