اين پست صرفا جهت تلطيف فضا در اين تاريخ بروز گرديد !

مادر عروس از چند سال قبل اين استخواني كه در امتداد انگشت شصت پاش هست رشد بي رويه داشته و همچين قُمبلي زده بيرون . به همين خاطر به هيچ عنوان نمي تونه كفش پاش كنه ، حتا كفشي كه سازمان هلال احمر سفارشي براش ساخته هم اون استخوان مورددار رو اذيت مي كنه .

خلاصه كه تابستون و زمستون مادر عروس با صندل هاي جلو پهن تو خيابون ها تردد مي كنه . حالا واسه عروسي مادر عروس رفته و يه جفت صندل نادر جوااااااااااااااااااااااد واسه خودش خريده كه با همون لباس شب دنباله دارش ! بپوشه .

مادر عروس خسته و كوفته و گرمازده رسيده خونه و عروس خانم خريدهاي مادر رو ورانداز مي كنه تا ميرسه به جعبه ي كفش ! ميگه خب اينكه صندل بيرونته پس كفش عروسي چي شد ؟ نپسنديدي ؟

ــ مادر عروس : چرا خيلي راحت بود .

ــ عروس خانم با فرياد : نگو كه ميخواي اينا رو بپوشي تو عروسي

ــ مادر عروس : واااااااا مگه چيه ؟ كي مياد دامن منو بزنه بالا ببينه من اون زير چي پوشيدم ؟؟؟!!!

عروس خانم در حاليكه صورت خودش رو مي كَند به خواهرش التماس مي كرد تو رو خدا مواظب باش تو عروسي پاشو نندازه رو پاش تاب تاب بده با اين صندل هاااااا