امشب شنونده ي بهتري مي شم !
براي يكي از دوستهام كه تنها زندگي مي كنه مشكلي پيش اومده ، بعد از اين مشكل دوستم دچار ترس ها و كابوس هاي شبانه شده بطوريكه وحشت داره از اينكه شب تو خونه تنها باشه ، خواب هاي بد مي بينه و تو خواب جيغ مي زنه ، ضمن اينكه تو خواب بدون اينكه خودش بفهمه آنقدر گريه مي كنه كه صبح كه بيدار ميشه بالشتش خيس اشكه !
خلاصه از من خواست چند شب برم پيشش بمونم تا شرايطش كم كم بهتر بشه . اين جوري شد كه ما از ديروز در منزل ايشون سكنا گزيديم ! از سركار كه مي رم ناهارم آماده است ، چرت بعدازظهرم رو مي زنم ، بعد كه پا شدم هندوانه ي خنك و چاي و شيريني ناپلئوني برام مياره ، ظرف ميوه برام پر مي كنه ، انواع خوراكي هاي خوشمزه رو برام رديف مي كنه و در عوض من فقط به حرفاش گوش مي كنم . شب هم شام رو آماده مي كنه ، مي خوريم و اجازه نميده كه من تو شستن ظرفها كمكش كنم ، باز از اينور و اونور مي گيم و مي شنويم تا ساعت ميشه دوازده شب ، ناهار فردا رو هم برام ميذاره و جاهامون رو مي اندازيم و مي خوابيم !
ديشب كه تا صبح بدون اينكه تكون بخوره خوابيد . فكر كنم آنقدر از من پذيرايي كرد هلاك شد طفلي ! تازه من اصلا سرحال نبودم و هنوز خستگي عروسي تو تنمه . همين جور كه اون حرف مي زد من در حال خميازه كشيدن و كش و قوس دادن به اين كمر بودم كه بعد از عروسي نياز به عمل داره . فكر كنم ستون فقراتم دچار انحنا شده از بس تاب داده به خودش لامصب !