توي محل كار ما كه خيلي جاي شلوغ و پر رفت و آمد و پر سر و صدايي هست ، من تنها يك مخفي گاه مي تونم داشته باشم و اون پاگرد يكي از راه پله هاي كنار آسانسورهاي پر تردد طبقه مونه . جايي كه به خاطر مجاورت با آسانسورها هيچكس گذرش به اونجا نمي افته .

اين غار تنهايي يه پاگرد ۵/۲ * ۵/۱ متريه با ديوارهاي تا سقف سنگ شده ، چيزي شبيه يه سلول انفراديه . بين ساعات كاري به محض اينكه ۱۰ دقيقه فراغت داشته باشم ، خودم رو به اونجا مي رسونم و چندين بار طول غارم رو مي رم و ميام ، گاهي با خودم حرف مي زنم ، با خدا حرف مي زنم ، به خودم يادآوري مي كنم كه هنوز اميد هست ، هنوز خدا هست ، هنوز داشته هاي ارزشمندي هست و بايد بود و ادامه داد و تلاش كرد ...