با خانواده ي دلاك آشنا شويد ...
تمام برنامه هاي زندگيم رو تعطيل كرده بودم نشسته بودم به انتظار تا تكليف اين معما روشن شود بعد كوله بار بردارم و باز راه بيفتم !
حتا رفتن يا نرفتنم به خانه ي خودم ، دست زده بودم زير چونه و بِر بِر به گذر عمر مي نگريستم !
از شنبه به خودم نهيب زدم كه اين انفعال مستمر كه چه ؟
تصميم گرفتم بزنم تو دل ترس هايم ، چنگ بياندازم به ترس هايم و خفتشان را بگيرم و وارد زندگيم كنمشان . از اين رو به خودم جسارت دادم تا بپذيرم روابط را به جمع خانواده ها بايد بكشانم تا فرصت شناخت بهتر داشته باشم .
احتمال اينكه در اين خصوص خانواده ام با من همكاري نكنند وجود دارد ، مشكلات و سنگ هايي سر راهم وجود دارد البته بيشتر از جانب خانواده ي خودم . اصولا بيشتر نگراني هايم از جانب خانواده ي خودم است . در باورهاي مادرم ازدواج دوم محكوم به شكست است ، او اعتقاد دارد يا به زندگي با همسر سابقت برگرد يا تا ابد شخص ديگري را در زندگي ات راه نده . جالب است كه تا امروز مادرم از بازگو كردن ماجراي جدا شدن من نزد فاميل و نزديكان حتا خواهر و برادرهايش هم خودداري كرده ، شايد اين امر را مايه ي آبروريزي مي داند بنابراين طبيعي است كه با ازدواج مجدد من مخالفت سرسختانه اي خواهد كرد و كار را به تنش خواهد كشاند .
به عنوان مثال در جشن ازدواج خواهرم كه همين ماه پيش بود به خيلي از اقوام كه از غياب همسر سابق من پرسيده بودند گفته بود كه ايشان در ماموريت هستند !!!! به همين منوال از پذيرفتن شخص ديگري و حضور او در جمع خانواده و فاميل هم امتناع خواهد كرد ! در غير اينصورت هم احتمال بي تفاوتي و بي اعتنايي مطلق مادرم به نحوه انجام مراسم مي رود .
پدرم اما داستان ديگري دارد ، سيستم پدرم اين طور است كه كافي است در جلسه ي اول از رفتار و منش كسي خوشش بيايد ، تا آخر داستان كج دار و مريض همراهي خواهد كرد . ممكن است در اين ميان نظراتي دهد كه دود سياه و غليظ از گوشهايت بيرون بزند اما در نهايت همراه خواهد بود .
در هر حال چنان چه ازدواج مجدد ، انتخاب من براي ادامه ي مسير زندگي باشد ، دشواري هايي از اين دست با خانواده ي خودم خواهم داشت .
توكل بر خدا
آهان : هيچكدام از اينها را نمي خواستم بگويم ، مي خواستم بگويم تصميم گرفتم دست از انفعال بردارم ، برداشتم تلفن كردم به آقاي صاحبخانه كه پدر من ، به جاي اينكه من هر روز غروب در خدمت مشتريان منزل شما باشم و براي بازديد خدمتگزاري كنم ، پول وديعه ي اينجانب را آماده نماييد من پانزدهم برج خانه را خالي مي كنم و شما خود دانيد با مشتريانتان ! از آنجا كه صاحبخانه آدم بسيار خوبي است بدون لحظه اي درنگ گفت اطاعت امر خانم ! پس قرار ما پانزدهم تير !
احيانا شكر با شكردان خوردم نه ؟ فقط ۱۱ روز فرصت دارم .