چنان از اين پيشنهاد اغواكننده ذوق كردم كه پريدم بوسش كنم با صورت رفتم تو دماغش يكي از همسفرها مُرد
قسمت نبود كه براتون تعريف كنم چطور وسط اين همه دوندگي به يه نداي شيطاني براي يه مسافرت دو روزه لبيك گفتم و قرارم رو با باربري و با برادرم و پدرم و همه ي برنامه هاي اسباب كشي رو عقب انداختم و .....
دارم همين امشب راه ميفتم .
من مفصل همه چي رو نوشتم اما بلاگفا جونم مرگ شده هاپولي اش كرد !
خيلي روحيه ام داغون بود ، اعصابم نارنجك بسته بود به خودش و رفته بود زير تانك عراقي ها !
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر ۱۳۹۲ ساعت 10:25 توسط دلاك
|