تحت پوشش بهزيستي بودن و همراه مربي شون براي مشاوره ازدواج اومده بودن
دختر و پسر هر دو عقب مانده ي ذهني بودند ، پسر معلوليت جسمي هم داشت .
پسر كت شلوار طوسي براق با كراوات ياسي پوشيده بود . دختر مانتوي آبي با روسري رنگي رنگي . يك شاخه گل رز قرمز با يك كارت كه رويش با خط نستعليق نوشته بود هميشه در قلب مني ؛ در دست دختر بود .
پسر دوربين موبايلش را روشن كرد و سرش را به دختر نزديك كرد و گفت : يك عكس دو نفره ! دختر صورتش را كنار كشيد و چشم غره اي رفت و گفت : گفتم كه نه !
پسر محو تماشاي دختر ( با آن صورت پشمالوي معصوم ) گفت : تو خوشگلترين عروس دنيا ميشي !
پسر با اعتراض به دختر گفت : روزهاي اول كه مي اومدي پيش من يه رژلبي مي زدي ؟! دختر با تغير : مثه اينكه ماه رمضونه ها !
نمي دونم دختر چي گفت كه پسر گفت : تو كه بابا نداري !
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۲ ساعت 12:52 توسط دلاك
|