15 مرداد 92 اسباب كشي مي كنم ولي كي اونجا ساكن ميشم لامعلوم ...
ديشب آخرين نماز رو تو اين خونه خوندم ، بعد از نماز واسه مستاجری که بعد از من تو این خونه ساکن میشه آرزوهای خوب کردم ، اینکه زیر این سقف همیشه بخندن ، همیشه شاد باشن و خوشبخت و اینکه خدا بهشون کمک کنه که اونها هم بتونن خونه بخرن و برن خونه ی خودشون .
صبح به همراه کوه زباله ای که جمع کرده بودم تا ببرم بیرون ، کفش های سفید عروسی ام رو هم با خودم آوردم . سر کوچه کنار سطل مکانیزه انداختمشون زمین تا شاید یکی بیاد برشون داره .
دیگه نمی خوام زیر تختخوابم یه جفت کفش کهنه باشه که یادی از یه یادگاری باشه !
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 9:46 توسط دلاك
|