ــ دوست نداشتم آه و ناله راه بيندازم و نك و نال و اين صوبتا ...

واسه همين بهتون نگفتم كه مادر بعد از عمل حس پاهاش رو از دست داده ، امكان راه رفتن نداره و موقعي كه با كمك ما قدم بر مي داره يه پاش به پاي ديگه اش جفت پا مي زنه و سكندري ميخوره . براي تمام فعاليت هاش به كمك نياز داره . فاجعه ي بزرگتر اين بود كه بلافاصله بعد از مرخص شدن از بيمارستان مادر كنترل ادرارش رو از دست داد !

اين دو تا موقعيتي بود كه ما اصلا آمادگيش رو نداشتيم و عواقب و پيامدهاي اون رسما كمر ما دو تا خواهر رو تا به اين لحظه شكسته !

از روز چهارشنبه مادر رو برديم خونه ي خودش . مرتب كردن خونه براي رسيدگي و آسوده بودن مادر خب خيلي كار داشت . از ارديبهشت ماه مادر به اين مشكل مبتلا شده و بنابراين از چند ماه قبل از عمل هم نمي تونسته كارهاي خونه اش رو با كيفيت سابق انجام بده واسه همينه كه خونه اش به واقع نامرتب و بهم ريخته و كثيف بود . توي اين تعطيلات رسيدگي به مادر يه روي قصه بود و سر و سامون دادن به خونه و زندگيش هم يه روي ديگه ي قصه بود .

اما فرماندهي كه من باشم از پس همه چيز با شايستگي قابل توجه و مورد تاييد مادر براومد . اگرچه كه در اين لحظه كه در خدمت شمام به راستي تك تك اعضا و جوارحم درد مي كنه . و ديگه تصميم دارم از امروز خيلي به خودم فشار نيارم و يه كم هم به خودم استراحت بدم چون ديگه دارم از پا درميام .

ــ اين وسط اسباب كشي هم چاشني اين آش شله قلم كار شد و چون از قبل همه چيز جمع شده و كارتن پيچي شده بود ، من فقط دو روز وقت گذاشتم و دندونش رو كشيدم !

ــ از آدم هايي كه زحمت مي كشن زنگ مي زنن واسه احوالپرسي مادر اما در آخر حتما سفارش مي كنن كه واي تو رو خدا هواي مامانتون رو داشته باشين ها ! بهش برسين ! مواظبش باشين ! حالم بهم مي خوره . آخه فلان فلان شده تا حالا ننه ي تو بهش رسيده ؟

ــ ديروز از خواهر خواستم تا چند ساعت پيش مادر بماند تا من بروم آرايشگاه و به اين سر و ريخت به فنا رفته ، يك رنگ و رويي بپاشم و برگردم . اينها بهانه بود دلم براي آقاي خواستگار تنگ شده بود . تمام دو شبانه روز قبلش را با پيامك هاي جانگدازش دلم را زخم و زيلي كرده بود از درد فراق .

قرارهای يواشكي حتا در دهه ي چهارم زندگي هم خوشمزه اند . سر كوچه پاييني خداحافظي كردن از ترس اينكه آشنا نبيندت هنوز هم لذت پرواز با پاراگلايدر رو داره ! رازهاي مگو رو از خانواده پنهون كردن هنوز هم  مزه ي بستني نسكافه اي رو ميده !