امروز تولد آقاي خواستگاره !

اما با ارزش تر از هر هديه اي كه من بخوام بهش بدم هديه اي بود كه ديشب اون به من داد ! واقعيت اينه كه ديروز دلم خواست براش نامه بنويسم ، نشستم به نوشتن ...

مي دوني چه اتفاقي افتاد ؟ به جاي اينكه دستم بنويسه ، چشمهام اشك مي ريختند . به هر كدوم از خصوصيات و ويژگي هاي اخلاقي اين مرد كه فكر مي كردم ، اشك شوق مي ريختم ، به هر گوشه از اين رابطه كه فكر مي كردم ، به هر خاطره اي كه فكر مي كردم ، فقط بغض گلوم رو مي گرفت و پرده ي اشك ديدم رو تار مي كرد . از صرافت نوشتن افتادم و لم دادم روي صندلي و چشمهام رو بستم و به خيالم فرصت دادم تا رويا ببافه ، تنها چيزي كه اين روزها آرومم مي كنه و فارغم مي كنه از دنياي پر تلاطم اطراف فكر كردن به اين عاشقيه ! همين روياهاي بين روز ، روي صندلي اتوبوس ، در صف انتظار بانك ، يا پشت ميز كار حتا !

تا قبل از اين پيوند دوباره ، هميشه فكر مي كردم كه جاي زخم هاي گذشته ( چه زندگي تلخ در خانه ي پدري و چه زندگي گذشته ام ) تا ابد با من خواهد بود . اما حس خوشبختي در كنار اين مرد آنقدر در من عميق بود كه من واقعا به ندرت به گذشته فكر مي كنم . خيلي جالبه كه ديگه حتا تصوير خيلي واضحي از گذشته به يادم نمي آد . 

هديه ي من به مناسبت تولد آقاي خواستگار ، اس ام اس هاي ديشبش بود حرفايي كه تا حالا بهم نگفته بود . حس هايي كه تا به اين سن فقط با من تجربه اش كرده ! شنيدن اين حرفها و گرفتن اين تاييدهاي صادقانه و خالصانه نتيجه ي دردي بود كه من كشيدم تا خودم رو به سوي كمال تغيير بدم . نتيجه ي جنگ پيروزمندانه اي بود كه با عادات و رفتار اشتباهم كرده بودم و قلبا باور دارم كه فوق العاده موفق بودم !

 

بگذريم ... نقشه ها و پروژه هاي رمانتيك من همش دود شد رفت هوا كه اصلا هم مهم نيست ! هنرمند خوب اونه كه با امكانات موجود صحنه آرايي چشمگيري كنه ...

روش ايشون در كادو دادن اينه كه طرف رو مي بره تو يه مركز خريد و ميگه هر چي چشمتو گرفت بردار ( واسه همينه كه من يه چشمي شدم ) خلاصه من هم از همين روش استفاده كردم . جمعه رفتيم بيرون و گفتم تا سقف فلان مبلغ خريد كن !

خب اين شد كادوي تولد به روش ايشون :

 

 

اما خب تو زندگي من بايد هر چيزي به يه شكلي جلوه اي از ويژگي هاي بارز خودم رو داشته باشه . واسه همين تا شب فرصت دارم كه  يه خاطره ي خاص خلق كنم ...