اندر فضايل دلاک گوگولي مگولويي که در اين اطراف مي زيد !
دلاک ازت ممنونم بابت صبوري هايي که تو اين مدت کردي . واسه مرواريد شدنت تو صدف روزگار ازت ممنونم . دلاک سرم رو مي گيرم بالا و به اينکه در درون تو خونه دارم افتخار مي کنم چون جايگاه با ارزشي واسه زندگي دارم .
دلاک نمي دوني اون وقتها که اينجور دچار تحول نشده بودي من چه عذابي مي کشيدم . اون روزها که تو يه لحظه چنان از ساده ترين حرف اطرافيان طغيان مي کردي و خشم از وجودت زبونه مي کشيد ، من چقدر تو اين آتيش مي سوختم . اون روزها که گورستان خاطرات رو به هم مي زدي و از اعماق قبرهاي کهنه خاطره اي رو بيرون مي کشيدي و با يادآوري اش چندين روز عقرب وار زهر به کام خودت و من و همه کس مي کردي چقدر روزگار من سياه بود . دلاک اون روزها که دلت رو از کينه انباشته بودي نمي دوني که چطور راه نفس کشيدن من رو تنگ کرده بودي . اون روزها که با پيش پا افتاده ترين رفتار ديگران سر لج مي افتادي و بخاطر لجبازي کل زندگي خودت رو نابود مي کردي نمي دوني چه جهنمي برام مي ساختي . دلاک واقعا حسرت مي خوردم که همچون بالغ عصيانگر و پرخاشگر و پر کينه و انتقامجويي دارم . دلاک تو واقعا خودخواه و غير منطقي بودي .
اما تو قدرت تغيير رو داشتي ...
دلاک با تغييرهايي که تو کردي دنيا براي من گلستان شد . امروز آنقدر سبکبالم که توان پرواز دارم ، آنقدر آسوده و پر آرامش دفتر روزگار رو ورق مي زنم ، چنان نوشيني روزها رو مي نوشم و مستانه در ميانه مي رقصم که انگار نه انگار اين همه تلخي و سختي دور من و تو تنيده شده . دلاک مي فهمم که قلبت وسعت پيدا کرده ، مي فهمم که مهربوني هات عميق شده ، آينه ي زنگار بسته ي روحت جلا گرفته ، برق مي زني ، مي درخشي ، متين و با وقار گذشت مي کني ، چشم مي پوشي . آگاهانه به تمام مخلوقات خدا عشق مي ورزي .
دلاک اينجا که من هستم . توي اين دالون ها و هشتي هاي وجودت همه چيز آبي شده . دلاک واسه اين روزهاي زيبا که به خودت و به من بخشيدي سپاسگزارم . دلاک مي بوسمت محکم و صدادار !
دلاک جونم اميدوارم روز به روز اين آرامش ريشه دار تر باشه ، اميدوارم قوي و محکم به اين مسير ادامه بدي ، اميدوارم پروانه شدنت رو ببينم !