همه ي اين فراز و فرودها به من اجازه مي داد که از راه نيکي خارج بشم و البته که اگر هر کجاي زندگيم هم به خطا مي رفتم دلايل متقن و بهانه هاي محکمه پسندي داشتم . مي تونستم دروغگوي قهاري بشم چون که طبيعتا دوست نمي داشتم که مردم سر از زندگي درب و داغون من دربيارن ، چون غرورم برام مهم بود و دلم ترحم و دلسوزي مردم رو نمي خواست ، يا حتي اگه يه جاهايي لازم داشتم که توجه اطرافيان رو جلب کنم به اندازه ي کافي دليل و استدلال داشتم که دروغ ببافم تا مرکز توجه باشم .مي تونستم حسود بشم ، يک حسود درست و درمون که چنان آهي از خوشبختي و روبراهي اوضاع ملت بکشد که سينه ها بسوزاند ، مي تونستم دو به هم زن و بخيل و تنگ نظر بشم که چرا من چنين و ديگران چنان ؟ مي تونستم از همون سن مدرسه دغل بازي و دورويي رو تمرين کنم که چه داستان هاي سوزناکي از زندگي سياه و غم و غصه هايم براي معلم ها و همکللاسي ها بگم تا امتيازهاي ويژه اي رو نصيب خودم کنم و مي تونستم بهانه تراشي هاي بيشماري بکنم تا کنج عزلت برگزينم و تا آخر عمر از لاک تنهايي و خودخواهي و عذرتراشي بيرون نيام و مي تونستم هر اون کسي بشم که شرايط زندگي راهش رو برام هموار کرده بود ...


اما يه جادويي تو وجود من بود که تمام طلسم ها رو باطل مي کرد و اون يه بينش بود . بينشي که از همون کودکي قدرت تشخيص خوبي رو از بدي به من مي داد . دلاک از همون بچگي  بين قصه ها و افسانه ها و داستان هايي که براي عروسک هاش مي گفت و نقش هايي که بازي مي کرد انتخاب کرد که به نيکي ها چنگ بيندازه ، نيکي ها هر قدر که دور اما دلاک کوچولو رو به سوي نور داشت . دلاک به خصلت هاي خوب پدرش چسبيد ، اونها رو تقليد کرد و ژست داشتن خوبي هاي پدرش رو گرفت . دلاک در نقش يه مادر اداي خوبي هاي مادرش رو درآورد . از همون بچگي من پدر و مادرم رو به صورت يه پکيج از حسن ها و معايب مي ديدم . خب قاعدتن بلد نبودم که تحليل کنم اما تشخيص مي دادم که پدرم با همه ي ظلم هايي که به خانواده اش مي کنه اما ويژگي هاي مثبت منحصربفردي داره و مادرم با وجود همه ي اشتباهاتي که مرتکب ميشد و دامان خانواده اش رو مي سوزوند اما خيلي از ابعاد شخصيتش مي تونست براي من الگو باشه .

و اين گونه شد که دلاک به جاي اينکه منزوي بشه اجتماعي شد ، به جاي اينکه کينه ورزي کنه مهرورزي رو تمرين کرد ، به جاي اينکه بدخواه مردم باشه خيرخواه مردم شد ، به جاي اينکه با دروغ توجهات و محبت هاي موقت براي خودش بخره ، ياد گرفت با صداقت احترام هميشگي براي خودش بخره . به جاي اينکه با دورويي و پنهان کاري خودش و ديگران رو گول بزنه ياد گرفت که همه تو زندگيشون يه نقطه ي کوري دارن ، و وقتي مي بينن تو با زخم هات راحتي اونها هم از قالب ها و نقش ها به در ميان و خود واقعي شون رو برات رو مي کنن و اصرارررررررر ميکنن که به کسي نگي من اين مشکل رو دارم ها ! و دلاک هنوز داره ياد مي گيره ، تلاش مي کنه ، سعي مي کنه خودش رو تنها به پاکي ، راستي و نيکي عادت بده ! دلاک فقط چون داره تمرين مي کنه مي تونه شايستگي هايي داشته باشه ...


همه ي اين تلاش ها به من کمک کرد که تازه يه آدم معمولي بشم . يه روز به يه دوستي گفتم ديگه شهامت يه آدم معمولي بودن رو دارم . ديگه شهامت مثه يه آدم معمولي زندگي کردن رو دارم . چون در گذشته هميشه مي خواستم يه آدم خيلي خاص باشم که يه زندگي خيلي خاص داره ! حالا به اون نقطه اي رسيدم که ببينم همه ي دنيا خانواده ي من و روابط بين خانواده ي من نيست . اصلا همه ي دنيا من و اطلاعات من و آموخته هاي من نيست . آدم هاي ديگه با روش هاي ديگه اي زندگي مي کنند درست يا غلط راه هاي ديگه اي براي حل مشکلاتشون دارن ، براي حرف زدن با هم دارن ، براي تعامل با همديگه دارن . بهتر يا بدتر از زندگي من اما ميليون ها شکل متفاوت براي زندگي کردن وجود داره .

براي مواجهه با زندگي ، براي رفتار با مردم ، براي برخورد با مشکلات تعصب نداشته باشم که فقط از روش خودم استفاده کنم ، يه بار هم روش همسايه ي بغلي رو تو برخوردهام امتحان کنم . يه بار هم مثه عمه ام با شوهرم حرف بزنم . يه بار هم مثه دختر خاله ام رو سر بچه ام دست بکشم . شايد زندگي آسون تر شد ! شايد دريچه هاي نويي گشوده شد ! شايد فروغ هاي روشنتري پديدار شد !


# پدر و مادرم بزرگترين موهبت هاي پروردگار به من هستند . ژن هايي که از اونها در وجود من هست دليل اون چيزيه که هميشه سرم رو با افتخار بالا مي گيرم و مباهات مي کنم که من از اين دو انسان ارزشمند پديد اومدم !

# من خودم رو آدم موفقي نمي دونم . آدم معمولي ٍ راضي بودن رو ترجيح ميدم !

# اصلا شعار دادن و نسخه نوشتن و تجويز کردن واسه ديگران رو دوست ندارم !

# هيچ ادعاي انسان کامل بودن ندارم !

# هيچ ادعاي آدم دردکشيده و زخم خورده بودن رو ندارم ! (خدا رو شکر آنقدر خاطره ي شيرين از زندگي پدر و مادرم دارم که ته نداره )

# آي انسان ها چرا فکر مي کنيد اگه تو وانمود کردن به بدبختي و فلاکت و درد و رنج از هم سبقت بگيريد برديد ؟

# بيش از حد انتظارم کامنت خصوصي در ارتباط با اين پست داشتم از اينکه من رو شريک رازهاتون کردين ممنونم !