عصر جمعه در پارك
اپيزود اول :
توي پارك ؛ روي نيمكت سبز ؛ يه پسر و دختر جوون نشستن . دختر چادريه و روي و موي خودش رو حسابي پوشونده . پسر بچه مثبت غليظ . به فاصله ي حدود يك متر تا يك متر و نيم از هم نشستن . يه برگه كاغذ كوچيكتر نزديك پسره كه ريز ريز توش چيزهايي رو يادداشت كرده . يه برگه كاغذ بزرگتر با خط درشت كنار دختره ...
اپيزود دوم :
توي پارك ؛ روي نيمكت سبز ؛ يه زن و شوهر تقريبا ميانه سالي نشستن . فاصله بينشون حدود 30 سانته . مرد به زن ميگه : ديگه كارهاي هانيه به تو ربطي ؟ نداره ! ديگه زر زر نكن و بعد هر دو ساكت ميشن . چند لحظه ي بعد پسر بچه اي از زمين بازي به سمتشون مياد . به زن نگاه مي كنه و از مرد پرسه : دعوا كردين ؟ مرد ميگه نه !!! و مرد سر پسر رو به حرفايي كه ميزنه گرم مي كنه . پسر به زن نگاه مي كنه كه به دور دست خيره شده ...
اپيزود سوم : جلوي در پارك ؛ توي يه پرايد سفيد ؛ مرد و زن جلو نشستن . صداي جيغ و فرياد زن تمام خيابون رو پر كرده . كسي جرات نداره نزديك بره اما همه ي مردم به سمت اونها برگشتن و منتظرن ببينن آخر دعوا چي مي شه ...